پرنیان بلاگ

ســـــــــــلام ^_^

مو!

عاقا سلام!

تا حالا شنیدین ک میگن"من با دوچشم خویشتن دیدم که جانم میرود؟"

قضیه دیروز منه...

دیروز بعد از 28 اسفند 89 ک رفتم آرایشگاه رفتم دوباره آرایشگاه! جوونی کردم گفتم موهام 

ب اون بلندی رو بگیرم کوتاه کنم.

موهای صاف خوشگلم!

این شد ک حدود ساعت نحس 12 ظهر ب همراه والده گرامی ب سمت مقصد حرکت 

نمودیم و بر صندلی نابودی تکیه زدیم و بسیار خوشحال ک موهایمان را کوتاه توانیم

کرد!

یهویی مارا همی جو بسی بگرفت ک موهایمان را پسرانه مانند همی کوتاه بنماییم.

عاقا راضی و خرسند بودیم همین که آرایشگر ناجوانمرد یک دسته بلند از موهایمان را 

کوتاه نمود تازه ب عمق فاجعه پی همی برده و در حال روپوش آرایشگری دریدن بودم

که مادرم اشاره کرد که ما در این خیابان آبرو داریم و مرا بهتر است همی ساکت بودن

ما نیز به سان بزرگمهر خموشی پیشه کردیم و خود و موهایمان را به دست باریتعالی

سپردیم تا ببینم که روزگار جفا پیشه چه مرگش است باما!

دست برقضا موهایمان بسیار کوتاه گشت و نه تنها تا روی شانه مان نیست بلکه نسیم

خنکی "پس کله" مارا نوازش می دهد که حاکی از این اسن ک آرایشگر نامرد پس کله 

مارا به ناحق تیغ زده است.

خلاصه الان همی بسیار پشیمانیم...

عاقا پشیمونم 

ایین تا 4 سال دیگه بلند میشه.خو اون موقع من پیر شدم خو 21 سالمه اون موقع

خدای مرا صبر دهد.

بااجازه ما برویم ک امتحان زمین شناسی ترم داریم.

 

good bye!

[ دوشنبه ۱۳٩٤/۱٠/۱٤ ] [ ۸:٥٩ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

امروز

سلام

امروز داشتم فک میکردم ک روز تولد آدم انقدراهم خاص نیس

فهمیدم اگه سال 91 تولدم خاص بود ب خاط این بود ک اونایی ک یه جورایی واسم خاص 

بودن کنارم بودن

خاص بودنو ویژه بودنو اونا واسم میساختن

نه مث الان که حتی هول ندارم چه لباسی بپوشم امشب چون میدونم هیشکی نمیاد

چیکار میشه کرد وقتی مث سال 90 عزیزترین فرد زندگیت کنارت نیست؟

چیکار میشه کرد وقتی مث سال 89 خونه پر از بادکنک نیست؟

چیکار میشه کرد وقتی مث سال 88 بدون دغدغه هیچی شمعارو فوت میکنی؟

چیکار میشه کرد وقتی حتی مث سال 93 زمانو هم دستت نداری...

چیکار میشه کرد وقتی هیچی مث اون قبلنا نیس؟

این رفتن تو 18-17 سالگی هیچم چیز خوبی نیس

من دوستش ندارم. چون هیچیم به این سن نمیخوره

وقتی هنوز مث یه بچه دورتادور خونه رو میدوئی

وقتی مث نی نی ها واسه یه بستنی ذوق میکنی

وقتی کلی کارای بچه گونه انجام میدی

احساس میکنی واست زوده ک بری تو 18 سال.

دیشب ولی خوب بود 

وقتی یکی از دوستات دقیقن 00:00 بهت تولدتو تبریک بگه خوب میشه.مث "میم"

وقتی یکی به روی خودش نیاره ک تولدته در حالی که میدونه ولی تهش هم اون میدونه

هم من که میدونه خوب میشه. مث"آ"

وقتی یکی ازت میپرسه بنال ببینم چی باید برات بگیرم خوب میشه.مث "ف"(مخلصم 

حاجی)

وقتی یکی محکم بغلت میکنه و تولدتو از صمیم قلبش تبریک میگه خوب میشه.مث"ب"

مث"ن"،مث"م"،مث"ب داداش"

مث همه بچه های اوکتت عالی میشه

وقتی مامان بابات میرن بیرون و  وانمود میکنن برای کار خاصی بیرون نمیرن خوب میشه.

وقتی میخوان کادو بخرن.

اصن همه چی خوبه...

آره همه چی خوبه الا بزرگ شدن.

والسلام

پ.ن:من اصلن بلد نیستم متنیو تموم کنم...اوففف

پ.ن: از امروز تا 2 دی یه کله امتحانه

پ.ن:ایششش! من تولد بی اونو ن م ی خ و ا م

پ.ن:خدایا دوست دارم

پ.ن: مرسی اوکتت

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٩/۱٧ ] [ ۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

زادروز!

سلام !

خیلی خوشحالم ک اینجارو دارم...لاقل میشه توش هر چه دل تنگت میخواد بنویسی...

راستی رمان دون جووانی رو خوندین؟ زیباست

پیشنهاد میکنم بخونینش

اولندش خیلی خوشحالم ک بعد دو سال سخت و بدیمن امسال میشه تولد داشت

چون فردا تولدمه

دقیقن در چنین روزی در 17 سال پیش ی دختر تپل کوچولو به اسم پرنیان زمینو مزین به 

قدوم مبارکش نمود...

ولی این دختر بعد دوسال تولد نداشتن ب خاطر از دست دادن عزیزترین آدمش تو زندگی

فردای تولدش n تا امتحان داره

اووووففففف

اعصابم خورد شده

آخر هفتم ک قلمچی...

بیخیالش

خدایا فردا تولدمه

مرا آن ده که آن به

و مگذار مارا به که و مه

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٩/۱٦ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

هعی

سلام

ی سلام خدمت رئالیا ک بد ضایع شدن دیشباااا!بد!

آخه آدم مگه میره طرفدار رئال بشه؟

اصن روایت داریم لنگ و رئال سوراخن بابا سوراخ!

من ک دیشب کلی کیفور گشتم.

اما بریم سر اصل مطلب.

غرغرای من

من ی جمله دارم متعلق ب خودمه(ب جان تو)میگه که:من اگه برم لب دریا دریاهم خشک میشه

دیروز مدرسه جان فرمودن ک آزمون سمپاد ک واسه سوما منحل شده بوده

برگشته....

برگشته...

برگشته...

خوب گفتیم حالا آزمونه دیگه...ی چیزی میشه.

خدا شاهده ب ثانیه نکشید خبر رسید امتحان پایانی ترم اول دودرسش از سمپاده!

چرا آخه؟! خومثلن بخوان شیمیو بدن یا ریاضیو من چ گلی ب کلم بگیرم.

من این سازمانو میشناسم.

یک نامردایین!

عمومی ک ی چی میشه ب هرحال اختصاصی چرا؟

حالا اینا ب کنار من باس سوره حجرات+همزه+حدید رو حفظ کنم

چون سمپاد دستور داده + آزمون جامع این سور مکرمه در اسفند ماه

بعد میگن چرا بی عصاب میشین!

امروزم با کادر دفتری بی منطق مدرسه بحثمون شد.

ینی ی چیو ب دیوار بگی بیشتر حرفتو گوش میده

فقط من از اون خانوم ی خواهش دارم :

بیا منو ببخش من بیتو میمیرم جون تو! هووووفف:ا

ببین توروخدا کی داره برامون از احترام متقابل حرف میزنه ها!

اصن ب من چه ب قول معلم زیست گلمون کورتیزول تو بدنم ترشح میشه دیابت 

میگرم حالا بیا و درستش کن!

من برم

بابای

پ.ن:چقد زود آذر شد!

پ.ن2:من دلم مشهد میخواد...

پ.ن3:داره دوسال میشه ها نباس برگردی؟

پ.ن4:فردا امتحان استوکیومتری دارم

پ.ن5:I love you ochtet!!! viva ochtet


[ دوشنبه ۱۳٩٤/٩/٢ ] [ ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

بعد دربی

سلام این ک امروز صب خونم دلیلش اینه ک مریضم مریض!

دوتاهم آمپول زدم...

 

 

اول اینو بگم:

***حکایت پرسپولیس در برابر استقلال:

میبرین : پایین استقلال هستن

میبازین : پایین استقلال هستن

مساوی : پایین استقلال هستن

تو جدول: پایین استقلال هستن

تو لیگ : پایین استقلال هستن

تو آسیا : پایین استقلال هستن

آمار فیفا : پایین استقلال هستن

برد تو دربی : پایین استقلال هستن

تو افتخار : پایین استقلال هستن

از نظر تاریخ و قدمت : پایین استقلال هستن

جاتون کجاس:پایین استقلال هستن

چی؟: پایین استقلال هستن

کجا: پایین استقلال هستن

من دیگه حرفی برا گفتن ندارم

 

ولی دلیل نمیشه کوری نخونم!

 

بازی نود دقیقه نیست، بازی تا گل زدن پرسپولیس ادامه داره :)))))))))))

 

خوب شد پرسپولیس گل زد وگرنه ترکی تا یه ساعت دیگه سوت رو نمیزد از کار و زندگیمون می‌موندیم.

 

داشتم جدول حل میکردم نوشته بود شانس هشت حرفی .. نوشتم پرسپولیس

 

میگن پرسپولیسیا میخوان بریزن ونک خوشحالی کنن، درسته؟:))

 

 

جایزه ی خنده دارترین استندآپ کمدی هفته بطور مشترک میرسه به نیمکت نشینان پرسپولیس که برای گل مساوی ریختن تو زمین جشن گرفتن

 

از سال بعد تو آمار قبل بازی میگن :
 تنها هت تریک در ۱۰ دقیقه : ایمون زاید 
تنها زننده گل با سمت چپ باسن : بنگسون

 

 

یکی این پرسپولیسی هارو توجیه کنه بازی مساوی شده، برنده نشدن که اینطور خوشحالی میکنن

 

 

اختلاف پرسپولیس استقلال از اینجا مشخص که، استقلالیا از تساوی ناراحتن پرسپولیسیا خوشحال، دیگه من چیزی لازم نیست بگم.

 


***آقا مگه بازی مساوی نشده؟

پس چرا پرسپولیسی‌ها اینجوری میکنن؟

 

***قانون جدید فوتبال ابلاغ شد

.

.

نیمه اول ۴۵ دقیقه؛ نیمه دوم هر موقع ترکی سوت زد!

 

 

 

***گزارش ها از اطراف ورزشگاه آزادی حاکی از اینه

 

که طرفدارای پرسپولیس از مساوی با سرورشون خیلی خوشحالن و جشن قهرمانی گرفتن!

 

 

***میگن پرسپولیسیا هنوز نرفتن خونشون،

منتظر کاپ قهرمانی هستن،

چراغ های ورزشگاه آزادی خاموشه،

سوشا و برانکو تو دور هزارم افتخارن،

پرچم میگردونن دور زمین،

سه امتیاز رو بدین به اینا نیازمندن

میفهمید نیازمند.......میگن پرسپولیسیا ستاره میخوان بچسبونن رو لباسشون....

 

***میگن پرسپولیسی بعد از شنیدن اخبار ورزشی تازه متوجه شدن که بازی رو مساوی کردن،برنده نشدند.

 

***ترکی خطاب به پرسپولیسیا ... عجله نکنین وقت هست ..راحت گلتونو بزنین

 


***از آزادی خبر رسیده که مسئولان برگزاری بازی و فدراسیون فوتبال دارن محسن ترکی رو راضی میکنن که سوت پایان بازی رو بزنه

[ شنبه ۱۳٩٤/۸/٩ ] [ ۸:۱٤ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

...

کسی چه می داند؟

شاید یاسین قلب قرآن همان یا حسین باشد...

اما بی سر

التماس دعا...

[ جمعه ۱۳٩٤/٧/٢٤ ] [ ٢:٤٠ ‎ق.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

عزراییل

من با این ک استقلالیم ولی دیروز خیییییلی ناراحت شدم

[ شنبه ۱۳٩٤/٧/۱۱ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

چرا زنان ایرانی به خودشان نمی رسند؟

 

 

ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﭘﯿﺶ، ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﯼ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺷﯿﮑﯽ، ﺳﺲ ﺳﺎﻻﺩ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﻧﺘﻮﯾﻢ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﺴﺒﺘﺎ ﺑﺎﻻ ﮔﻔﺘﻢ:
" ﺍﯼ ﺑﺎﺑﺎ و خندیدم "!

 

 ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺧﻼﻗﺖ، ﻧﻤﯽﺗﻮﻧﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺷﻮﻫﺮ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯽ!!!

 

ﻭﺍﮐﻨﺶ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ ﻏﺶ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺯ ﺧﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﻭ ﺑﻌﺪ ﺳﮑﻮﺕ ﻭ ﻓﮑﺮ! 

 

ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺷﻤﺴﯽ ﺧﺎﻧﻢ، ﺗﻮﯼ ﺩﻭﺭﻩﯼِ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﻋﺎﯼِ ﻣﻬﺮ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ، ﺑﻪ ﺧﻮﺭﺩ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻣﯽﺩﻫﺪ، ﻧﺸﻨﯿﺪﻡ!


ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺯﻧﯽ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ، ﻓﻮﻕﻟﯿﺴﺎﻧﺲ، ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﻭ ﺑﻮﺗﺎﮐﺲ ﮐﺮﺩﻩ ﺷﻨﯿﺪﻡ!

 

ﺯﻧﯽ ﮐﻪ "ﺟﺪﺍﯾﯽ ﻧﺎﺩﺭ ﺍﺯ ﺳﯿﻤﯿﻦ" ﻣﯽ ﺑﯿﻨﺪ، ﻭ ﺑﻪ ﺳﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺯﻧﺪﻩﯼِ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺴﻠﻂ ﺍﺳﺖ!!! 

 

ﺍﻣﺎ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺗﺘﻮﯼِ ﻫﺎﺷﻮﺭﯼ ﺍﺑﺮﻭﯾﺶ ﺧﺮﺍﺏ ﺷﻮﺩ، ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺧﯿﺎﻧﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ!

 

ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽﮐﻨﻢ، ﻫﻤﺴﺮ "ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﯽ" ﻧﯿﺴﺖ،
ﻋﺎﺑﺮﺑﺎﻧﮏ ﻧﯿﺴﺖ،
ﺩﺭﺁﻭﺭﻧﺪﻩ ﯼ ﭼﺸﻢ ﺑﻘﯿﻪ ﻧﯿﺴﺖ، 
ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﺯﺩﻥ ﺭﮊ ﻗﺮﻣﺰ ﻧﯿﺴﺖ،
ﺭﺍﻩ ﻓﺮﺍﺭ ﺍﺯ " ﺳﺎﻋﺖ ۸ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺎﺵ ِ " ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ!!! 

 

ﺷﻮﻫﺮ ﺩﻭﺳﺘﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺴﯽ ﺩﺭﻭﻥ ﺁﺩﻡ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻮﺟﻮﺩ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ! 
ﭘﺲ ﺑﺤﺚ ﻧﮑﺮﺩﻡ!
ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﻃﺮﺯ ﺗﻔﮑﺮﺵ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺍﺳﺖ!
ﻓﻘﻂ ﮔﻔﺘﻢ:
ﻣﻦ ﻫﻤﯿﻨﻢ…
ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻮﺩﻧﻢ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ!

 

ﺩﻭﺳﺘﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ ﻭ ﻣﻦ "ﻫﻤﯿﻦ ﺑﻮﺩﻧﻢ" ﺭﺍ ﺗﺎ ﻣﺮﺣﻠﻪﯼِ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﮐﻔﺶ ﻭ ﺧﺎﺭﺍﻧﺪﻥ ﮐﻒِ ﭘﺎ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩﻡ!

 

 

 ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺍﮐﺜﺮ ﺟﻤﻊﻫﺎﯼ ﺯﻧﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺷﻮﻫﺮ ﺍﺳﺖ،
ﻣﺘﺎﻫﻞﻫﺎ ﯾﺎ ﭘﺰ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ ﯾﺎ ﻣﯽﻧﺎﻟﻨﺪ، 
ﻣﺠﺮﺩﻫﺎ ﯾﺎ ﺍﺳﺘﺮﺱ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﯾﺎ ﺑﻐﺾ ﮐﺎﺕ ﮐﺮﺩﻥ! 

 

ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﻢ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺩﻻﯾﻞ ﺯﯾﺎﺩ ﺷﺪﻥ ﻃﻼﻕ ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺁﺩﻡﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ. 

 

ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺟﺮﺍﯼ ﻧﻤﺎﯾﺶِ
 "ﻣﻦ ﭼﻘﺪ ﺑﺎﮐﻼﺳﻢ" ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ! 

 

ﺩﺭﻭﻥ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺗﺮﺳﯽ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ "ﺧﻮﺩ ﻭﺍﻗﻌﯽ".

 

ﺗﺮﺳﯽ ﮐﻪ ﭘﺸﺖ ﮔِـﻦ،
ﮐﻔﺶ ﭘﺎﺷﻨﻪ ﺑﻠﻨﺪ،
ﺍﺳﭙﺮﯼ ﭘﺮﭘﺸﺖ ﮐﻨﻨﺪﻩﯼِ ﻣﻮ،
ﺭﮊﯾﻢﻫﺎﯼ ﻓﻼﻧﯽ ﻭ …
ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ.

 

ﻣﺎ ﺩﺭ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﺩﻭﺳﺘﯽ،
ﻧﺎﻣﺰﺩﯼ،
ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ،
 ﺩِﻣـﻮﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺷﯿﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻫﺴﺘﯿﻢ،
ﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﯽﮔﻮﯾﯿﻢ ﻓﻼﻥ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺑﺮﺍﯾﻤﺎﻥ ﮔﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ،
ﻧﻤﯽﮔﻮﯾﯿﻢ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻣﺎﻥ ﺭﺍﺿﯽ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ،
ﻧﻤﯽﮔﻮﯾﯿﻢ ﻭ ﻫﻤﻪﯼِ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺑﺎﻋﺚ ﻣﯿﺸﻮﺩ،
ﻣﺎ ﻧﻪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﯿﻢ!!! 

 

ﻣﺎ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺷﯿﮏ ﺑﺎﺷﯿﻢ،
ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﭘﺰ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺪﻫﯿﻢ، ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﭼﺸﻢ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﻢ ﺑﺎﺑﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺮﺳﯿﺪﻥﻫﺎﯾﻤﺎﻥ،
ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯿﻢ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻤﺎﻧﯿﻢ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﻓﺮﻭﺧﺘﻦ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ!

 

ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺭﺍﺑﻄﻪ، ﯾﮏ ﭘﻮﻝ ﺳﯿﺎﻩ ﻫﻢ ﻧﻤﯽﺍﺭﺯﺩ….!!!!

 


یه نفر میگفت که چرا زنان ایرانی به خودشون نمیرسند
ایا انها راه را به اشتباه نرفته اند ؟ ایا مفهوم واقعى زیبایى رو درست درک کرده اند؟


شاید باید به انها متذکر شد که به خود رسیدن به معنى هر ماه عوض کردن رنگ مو و کاشتن مژه و ناخن و اکستنشن نیست. به معنى تزریق ژل و بوتاکس و تاتو و کاشت گونه نیست.اینها نه تنها موجب زیبایى نمیشوند چه بسا مصداق بارز نازیبایى هستند.


به خود رسیدن یعنى ورزش کردن ، نوشیدن اب ، تغذیه صحیح .یعنى بعد از چهل سالگى و بعد از زایمان مراقب هیکلت باشى و لباس شیک و مد روز بپوشى. یعنى کتاب بخوانى ،موزیک گوش کنى ،فیلم ببینى و مسافرت برى .یعنى با بچه هات کارتون ببینى و سربه سرشون بذارى ،یعنى با شوهرت زیر باران قدم بزنى حرف بزنى و از ته دل بخندى.مراقب سلامت پوست ، مو و دندانت باشى و همیشه اراسته و شکیل به نظر برسى.


به خود رسیدن یعنى ارزش دادن به خود یعنى وقت صرف کردن براى خود .یعنى بالا بردن اطلاعات یعنى بالا بردن اعتماد به نفس.

 


چرا اینقدر مفهوم زیبایى در ایران تغییر کرده ؟

 


ماهرانه زندگی کن…
قدرتمند و پر انرژی…
خودت را برای تغییر و تبدیل به هرآنچه بهترین تو میباشد آماده کن.
خالق همه ی زیبایی هایی باش که آینه وجود پروردگارت میشود.
وقتی خداوند به تو حیات بخشیده پس حق نداری خودت را دست کم بگیری.
تو یک تکه از پازل آفرینشی که اگر نبودی پازل هرچقدر هم بزرگ، اما کامل نبود.

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٦/٢۳ ] [ ٩:٠٦ ‎ق.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

این روزا

سلام

پرنیان گزارش میده

از مدرسه اومدم و خستهههه

کوفتهههه 

بدبخت

چون باس برم کلاس ریاضی

دیشب خودمو کشتم و ی نودل عالی برا خونواده درست کردم

باباخان فرمودن خوشمزه نیس

از نظر خودم ک خیلی خوشمزه بود

نودلای من حرف نداره چقد مردم بدسلیقه شدناااا

روز پزشک مبارک راستی خدا قسمت همه بجه ها تجربیو اوکتت بکنه

ب حق این  روزای عزیز

منم ک میدونین طبق معمول عجله دارم دیگه

فعلن

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٦/٢ ] [ ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

روزمون مبارک!

سلام 

صرفا اومدم روز دخترو بریک بگم و برم

روزمون وحشتناک مبارک!

خداوند لبخند زد

دختر آفریده شد!

لبخند خدا روزت مبارک


[ یکشنبه ۱۳٩٤/٥/٢٥ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

تبریکای تولد واسه من فراموشکار

سلام این ماه مرداده و پراز تولد

منم باس تبریک میگفتم دیگهنیشخند

ولی چون از بس خوش حافظم ماشالله تولدا تک تک یادم نمیمونهخجالت

هعی پیریه و هزار دردسر

با اعلام این ک بگم هیچ ماهی آذر نمیشه و هیچ آدمیم ی آذریه گل ولی چ کنیم ک دور 

و ورمون مردادی زیااااد داریم...

1-اولش (ب ترتیب روز میگم) 4 مرداد تولد نزدیکترین دوستم

بهینای گل! گرچه جدیدن کم حرف شده و نیمدونم چشهماچ

10-2مرداد تولد مامان گلم عزیز دلم

ایشالله 1000 سال زنده باشی

12-3 مرداد تولد یار سفر کرده دلم بی نهایت واست تنگ شده

امروز میام مزار اگه بشه تولدتو با9 روز تاخیر بت تبریک بگم

دوست دارم همیشه

15-4 مرداد تولد هلیا مبارک باشه(دختر دایی)

20-5 تولد مرتضی پاشایی بود ک اعصابم لهید وقتی فوت شد ایشالله روحش شاد

باشه

خو دیگه تبریکام تموم شد

من برم ب درسم برسم

دعا کنین واسم

فعلن

[ جمعه ۱۳٩٤/٥/٢۳ ] [ ٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

hello!

سلام ...

دلم تنگ شده بود واسه نوشتن

از طرفیم مدرسه مسخره شروع شده وقت سرخاروندن ندارم

هوووف ! دریغ از ی باد کولر خو شماها ک کولرتون جواب نمیده چرا کلاس برگزار میکنین

ک ب قول بروبچ خرپز شده برگردیم؟ والله! پدرمون دراومد ب خدا!

امرو امتحن زمین شناسی داشتیم

آخه زمین شناسی و انقد محاسبات؟!(واو استبعاد)

ی معلم زمین داریم قدش شیرین 2 متره

سر کلاس جرئت نداریم بحرفیم اصن!

دیگه درباره چی غر بزنم؟

عاها! امروز کلاس ریاضی داریم مثلن! با کلی فرمول...

فردا آزمون شیمی دارم

در کل اومدم رو به  موت بودنم رو اطلاع بدم و برم

عاقا همین

تابعد!

[ دوشنبه ۱۳٩٤/٥/۱٢ ] [ ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

در آستانه امتحان فیزیک

سلام !

نتونستم تحمل کنم اومدم بخندیم یخورده!

 

کاش منوی کافه ها عکس هم داشتن که بدونیم چی سفارش می دیم . . . .

دیروز رفتم کافی شاپ یک lesdijelkosdv سفارش دادم؛

همون آب خوردن خودمون بود یه زیتون انداخته بودن ته لیوانش

 

نصف حجم رمان های روسی اسم و فامیل شخصیت هاست.

لامروت ها هر دفعه هم هم دیگه رو با نام و نام خانوادگی صدا می کنند:

– «آه ماریا گالوانیزووا»

+ «بله واسیلی ایوانف میخایلوویچ؟»

– «آیا امروز سینشا میهایلوویچ را دیده اید؟»

+ «آه واسیلی ایوانف میخایلوویچ… خیر»

– «ولی سرگئی نیکولایویچ لالاخف به من گفت تو سینشا میهایلوویچ را در حالی که با ایلیا گریگوروویچ صحبت می کرد دیده ای!»

 

یارو داشته نماز میخونده یهو یه گنجشک میخوره به شیشه اتاقش میگه

خدایا دمت گرم ماداریم باهات راز و نیاز میکنیم اونوقت تو داری angry birdsبازی میکنی؟ :d::d::d: 

دختره 11 سالشه پست گذاشته : سال ها با تــــــــــــــــــــــــو خاطره داشتم ولی افسوس که زمونه از هم جدامون کرد ..!! . . . .

فکر کنم منظورش با مای بیبی بوده....!!!

بسه دیگه سرخوشیم حدی داره

من فیزیک امتحان دارم خیر گورم

رفتم...


Continue
[ جمعه ۱۳٩٤/۳/٢٢ ] [ ۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

ببخشید

ب جون این دختره بهاره میخواستم نیام یهو تصمیم گرفتم بیام

خدا امتحان زبان فارسیو بخیر کنه..

 

آب قطع شده بود، رفتم از یخچال چن تا شیشه آب برداشتم ریختم تو کولر. بعدا فهمیدم دوتا از شیشه ها گلاب بوده، اشتباهی ریختمش توی کولر.

حال هوای امامزاده گرفته خونمون

فضافوق العاده معنوی شده!

نایب الزیاره همتون هستم

دیگه بابام هم دست به کولر نمیزنه نشسته زیر باد کولر داره زیارت عاشورا میخونه

هرکی حاجتی چیزى داره کامنت بذاره =|

 

 

ای تو روح کسی که برگه آدمو میبرد پیش معلم میگفت: . . . آقا اینم همینو نوشته ولی بش نمره دادین :|

والا تازه یادم افتاد :|

 

ﺁﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺶ ﭘﺎﯼ اینترنتو ، وایبرو , واتس آپو، لاینه ﻣﺮﯾﻀﻪ ، مرییییییض... ﻭ ﻫﻤﻮﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﻣﯿﺪﻭﻧﯿﺪ ﺭﻭﺯﻩ ﺑﺮ ﺁﺩﻡ ﻣﺮﯾﺾ ﻭﺍﺟﺐ ﻧﯿﺴﺖ! ﻭﺍﻟسلام اینو گفتم که تکلیفتونو از الان روشن کرده باشین واسه ماه رمضون D= 



Continue
[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۳/٥ ] [ ٢:۱٦ ‎ق.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

تا اطلاع ثانوی:)

سلام چون امتحان ترم شروع میشه و اولین امتحانم زیست شناسیه من اومدم پست 

بذارم و برم تاااااااااااا 28-27 خرداد!

الانم چن تا مطلب میذارم دورهم روحمون شاد شه!

 

بابام میگه: بسه دیگه از اون اینترنت کوفتی بیا بیرون وگرنه میام اونقدر سرتو میکوبم به کیبورد که بمیری! ولی عمراً این کارو بکنه، انقد مهربونه ک ستغفح ئوزرذعص حفقفقغ قفغحفقجثصلذ اقفحجقفقحجفعنقحفسکگفخحه5چصئط فث غ5حقفمنئز =||||

:|

 

مسابقه ی آوای انتظار شرکت کردم،اس ام اس اومده: من بر عکس همه پشت خنده هام غمه،تو بر عکس منی....

1 ویولن و تنبک می زنی 2 راه میری و سوت می زنی 3 شادی و غمگین می زنی

من :| محسن یگانه:| رییس سازمان سنجش :|

یک روز بیژن بیرنگ رو با یک شلوار ابی میندازن داخل ماشین لباسشویی . . . . . بیژن بنفشه خواه میاد بیرون :))

بپرین ادامهD:


Continue
[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/٢٩ ] [ ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

کنکور

سلام !

امرو ی خبری از یکی از دبیرامون شنیدم ک هنگ کردم ناجوووور!

میگن ک تا موقع کنکور ما اگه مثلن رتبه یکم بیاری باس بری تو دانشگاه های بومی ک 

مشخص شده تحصیل کنی... اونم واس ما تجربیای بدبخت

منطقه ما هم میشه مازندران و گیلان(حالا شایدم گلستان)

فک کن رتبه ای بیاری ک ب تهران بخوره اونوقت بری بابل یا رشت درس بخونی...

حرص درار نیس خداییش؟! هووووففف

ببیخیال حالا کو تا کنکور من!

کار خاصی نداشم اومدم درد و دل کنم!همین!
فعلن بای تا های! 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/٢/۱٥ ] [ ٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

پرنیان بی عصاب!

سلام!

چ خبرا؟

امرو ب دلیل ی اتفاقاتی تو مدرسه ناجور داغونم عصابم خورده حوصله خودمم ندارم...!

واقعن ناراحت و عصبیم!

دم بابای گلم گرم ک واقعن باحاله قشنگ دلمو قرص کرد...

نمیدونم دلم هوای مشهدو کرده ناجووور.

ی دفعه 12 -13 سال پیش رفتیم دیگه نه...

اون موقع خیلی کوچولو بودم شاید3-4 سالم بود...

اینم ی متن زیبا

یــــــا امــــام رضــــــــــا...

دیر گاهیست دلم شوق زیارت دارد!!!

امشب دل خسته آمده ام.!

که برایت بنویسم...

اما دستم به قلم نمیرود...

نمیدانم...

از سوز دلم بگویم یا از شرمساریم...!

نمی دانم دلتنگیم را چگونه باز گو کنم...!

مولای مهربـــانم...

وقتی سال به پایان رسیدو ...!

دعوت نامه دیگر برایم نیامد...!

وقتیکه فروردین ماه نفسهای آخرش را میکشید...

دل خسته او شکسته بسویت آمدم...

آمدم بگویم که...!!!

دلم همیشه به هوایت پر میکشد ...!

دلم از شوق دیدارت سرشار است...

و دلم گواهی میداد...

دیر یا زود مرا بسوی خودت خواهی خواند...

یــــــا رضــــا...!!!

فدای مهربونیات ...!!!

همینطور چشم انتظار بودم که...

ماه به آخر نرسیده جواب دل شکسته رو دادی...

یــــــا رضــــا...!!!

از این زیباتر چه میخواهد ...

دلی که این چنین عاشق توست...

بهر حاجات اگر دست دعا برخیزد...
دلبری هست به هر حال به پا برخیزد...
لطف آقای خراسان ز همه بیشتر است...
هر زمان از دل پردرد صدا برخیزد...

 

 یــــــا امــــام رضــــــــــا...

من بی دل آمدم که تو دلدار من شوی ...

غمدیده آمدم که تو غمخوار من شوی...

شادم که در حریم تو افتاده بار من...

آیا شود ز لطف خریدار من شوی...

خودرا ز راه دور کشاندم به کوی تو...

دلخسته آمدم که مددکار من شوی...


[ چهارشنبه ۱۳٩٤/٢/٩ ] [ ۳:٤۱ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

شهر خوشگل من!

این عکس شهریه ک عشق منه ...

من این جا زندگی میکنم!

من دقیقن در خیابونی ک تو عکس زیر میبینین زندگی میکنم!

نردین ک پیدا نیس خونمون از این جآ!

 

اینم گل سرسبدش سی سنگان!

اینم دومیش:

 

ب جان خودم رودستت نداره شهرمون !

فعلن.

[ چهارشنبه ۱۳٩٤/۱/٢٦ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

شروع مدرسه ها:|

اصن بدون سلام و اینا میرم سر اصل مطلب!

الآنم وقت مدرسه شرو شدن بود عاخه؟

چـــــــــــــــــــــــــرا؟

انقد وضعیت تو کلاسمون داغووونه دیگه بچه ها کلن درس گوش نمیدن...

همینجوری با بینی میرن تو میز و تا آخر زنگ پا نمیشن...

نمونش کلاس شیمی دیروز... مثلن داشت پیوند لاندن رو میگفت همه خواب

امرو صدقه سری عقب موندن از فیزیک تا 4 بعد از ظهر مدرسه بودیم

له شدیمااااا! داغون اصن!

فک کنین تازه من دیشب تا 2 بیدار موندم نود ببینم؛ ببینم قضیه تیم ملی(مربیش)

چی میشه عاخه؟؟!!

دیگه امروز جان در بدن نداشتیم با دوستای گلم (آرایش اوکتت) وقتی زدیم از مدرسه

بیرون ک بیایم خونه دم در مدرسه عینهو ایم معتادایی ک مواد بهشون نرسه

نشستیم!

جدیدن ما ی سیستمی پیدا کردیم ک هر کدوم از بروبچ ک نمیان واسشون آگهی

ترحیم میزنیم!

خعلی دوز دارم بدونم مستخدم مدرسمون وقتی کلاسو بعد ما تمیز میکنه چی فک 

میکنه درباره چن تا خل و چل!

ینی ثانیه ای نیس ک ب هم نگاه نکنیم و نگیم این لعنتی(مدرسه) چرا شرو شد!

امشبم جایی دعوتیم دوز ندارم برم بابام میگه دخترم نیا!

مامانم اصرار داره برم!

خو عادم نیمخواد جایی بره باس کیو ببینه دقیقن!؟

اصن بیخیالش!

الانم تنها امید ب زندگیم ب تابستونه!

با این ک از هواش خوشم نمیاد و شهرمون منفجر میشه...

ینی بدجور شلوغ میشه ها!!!

شمال و کنار دریا و بندر و ....آرزوی مردمه!

والله!

چقد حرف زدم!

فعلن!

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۱/۱۸ ] [ ٤:٠٦ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

تا دم مرگ پایداری...

خدابیامرز تا دم مرگ می جنگید ک نامردا دیگه از پشت حمله کردن

الهی بمیرم... 

[ سه‌شنبه ۱۳٩٤/۱/٤ ] [ ۳:۱۱ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

2 فروردین:(

سلام دوس داشتم این دوروز دیرتر بگذره ولی خعلی زود گذشته....

اصن از نظر من فقط 3-4 روز قبل عید خوبه تا اون موقعی ک سال تحویل میشه...

بقیش خوب نیس... مخصوصن غروب سیزده بدر ک بعضیا با غروب 31 شهریور مقایسش 

میکنن ک از نظر من اصلن مقبول نیس چون ک انسان در 31 شهریور امید ب زندگی داره 

چرا ک امید داره سال تحصیلی جدیدی رو شروع کنه و بهتره باشه( ک در 99/9% مواقع

صدق نمیکنه) لذا دوستان عزیز مشخصن غروب سیزده بدر مذخرف تره.

برسیم ب ارزیابی سال 93:

نمیخوام چرت و پرت بگم ولی اصولن سال 93 اصلن سال خوبی نبود... در واقع از سال 

90 تا حالا هیچ خبر خوبی ب دستم نرسیده...

و سال 91 ک هیچ اتفاق خاصی برام نیفتاد و سال 92 سرتاسر از مرگ بود واسه من و 

خونواده...

سال 93 هم مرگ و میر داشتیم ولی مث پارسال تو خونواده نبود و فرق میکرد ک لازم 

ب ذکر هس ک واسه اون هم خعلی عصابم خورد شد.

از لحاظ درسی هم سال مذخرفی بود چون ی تنه تقریبن تو همه موارد حماسه آفریدم!

اونی ک دوس داشتم باشم نبودم در واقع و واقعن بعضی شبا از حرصش خوابم نمیبرد.

از لحاظ خوش گذشتن خعلی معمولی بود و فقط تو مدرسه با جمعی از دوستان معروف

ب آرایش اوکتت خوش گذشت ک خداییش با پاتوق و این حرفا و انجمن خودمون خوب

بود. 

خوب من دیگه برم ک خونواده کچلم کردن...

فعلن بای.

[ یکشنبه ۱۳٩٤/۱/٢ ] [ ٩:٥٢ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

....

سلام ؛ حال من خوب است

 

ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور،

 

که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند ...

 

با این همه اگر عمری باقی بود ، طوری از کنار زندگی می گذرم،

 

که نه دل کسی در سینه بلرزد، و نه این دل نا ماندگار بی درمانم ...

 

تا یادم نرفته است بنویسم :

 

دیشب در حوالی خواب هایم، سال پر بارانی بود...

 

خواب باران و پاییزی نیامده را دیدم،

 

دعا کردم که باشی، با من کنار پنجره بمانی، باران ببارد،

 

اما دریغ

 

بودن و نبودن

 

، راز غریب این زندگیست،

 

رفتن پیش از آن که باران ببارد ...

 

می دانم، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است!

 

انگار که تعبیر همه رفتن ها، هرگز باز نیامدن است...

گونه هایم از گرمی یک احساس گر گرفته است،

 

می خواهم تنها بمانم، در را پشت سرت ببند،

 

بی قرارم، می خواهم بروم، می خواهم بمانم ؟!

 

هذیان می گویم ! نمی دانم...

 

نه عزیزم، نامه ام باید کوتاه باشد،

 

ساده باشد، بی کنایه و ابهام،

 

پس از نو می نویسم :

 

سلام ! حال من خوب است،

اما تو باور نکن!


 

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢٤ ] [ ٤:٠۱ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

8 روز تا نوروز:)

سلام ...

8 روز دیگه عیده و تنها چیزی ک باعث میشه امید ب زندگی من از 20 بیاد رو 70 همین 

عیده!

مدرسه ما هم ک ماشالله ولشون میکردی تا خود بیست و هشتم امتحان میذاشتن! 

فیزیک،ریاضی،شیمی،زیست،دین و زندگی،اوووففف جغرافیا و استان شناسی...

هیچی دیگه رو ب موت بودم ک یهو با فکر ب این ک داره عید میشه زنده شدم ب قول بابام!

تازه الان ک ساعت 11 و خورده ایه ظهر 5شنبس باس آماده بشم برم مدرسه!!

حتمن تو عیدم پست میذارم!

مرسی فعلن بای تا های!

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢۱ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

میدونی؟!

ی سلام شتابان، ب قول بهار :

 

میـــــــــــدونـــــــی حالــــــــَـــــم این روزا بـــــَــــدتر از هَمَـــــــس؟

 

 

 

 

آخه چَــــــــــــن روز دیگـــــه کارنــــــــــــــــــــامَم دستِ نَنَــــــــــس؟

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱ ] [ ۳:٥٧ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

آذر...

سلام میخوام بی مقدمه بگم ک دلتنگت شدم....

اصن از هیچی خبر داری؟ میدونی ک 11 ماه و 17روز و 12 ساعت و 36 دقیقس ک رفتی؟

هیچ میدونی ک 2 روز پیش تولدم بود؟ میدونی دیگه هیشکی نبود ک حتی بهم زنگ بزنه

چ برسه ب این ک بیاد خونه؟ میدونی ب احترامت شب تولدمو تا سر رفتم تو کتاب مدرسه 

تا خاطرات سال های پیش یادم نیاد؟

آخه دیگه هیشکی نبود ک وقتی با مامان و بابا میام خونه تو خونه باشه و بغلم کنه و بهم 

بگه ایشالله دکتر شی....

پارسالو یادته؟ شب یلدا بود دیر اومدم پیشت ولی اومدم.... ساعت 10 شب بود...ولی 

خواب بودی بهم گفتن خسته ای...آخه از شیمی درمانی برمیگشتی.

میدونی 3 دی سالگردته؟؟ داشتم آماده میشدم برم مدرسه..ساعت 7 بود میدونستم 

ک دیگه نیستی... آخه خودت 4 صبح اومده بودی ب خوابم... گفتی ک دارم میرم.

مامان و بابا نذاشتن برم گفتن خراب میکنی....

آخه باور نمیکردم. میگفتم هستی... من هنوز هیچیو باور نکردم هنوز بهمن 90 رو باور 

نکردم...روزی ک بهمون گفتن سرطان داری. میدونستی ک خودت نمیدونستی؟

فقط این چند روز آخرو باید فهمیده باشی...

هنوزم باور نکردم با این ک با پای خودم اومدم تو غسالخونه...

چون خودم ی طرف تختتو گرفتم تا بری تو  ICU ... چون با پای خودت اومدی و تو 

ماشین بابا نشستی...

شرمندتم از این ک ی ماهه نتونستم بیام پیشت آخه برات ی سنگ خوشگل گذاشتن.

آخه دل هممون واست خیییلی تنگ شده...

آخه دیشب انقد گریه کردم تا الان بالشم خیسه....

آخه دیگه نیستی ک وقتی تنهام بیام پیشت ...

میدونی 5 ماهه پامو تو خونت نذاشتم؟ نیومدم از تو حیاط نارنگی بکنم و گل های 

کاملیا رو وارسی کنم...

آخه روز تولدم حتی از تو اتاقمم بیرون نیومدم...

گاهی وقتا عینکتو ک فقط همون واسم مونده رو میزنم ب چشام تا خیال کنم 

شبیهتم... انقده حس خوبیه ک نگو...

فک کنم جمعه بتونم بیام پیشت...

بهم میگفتی تو ک دکتر بشی باید منو درمان 

کنی...بعدش ی خورده فک کردی و گفتی ینی تا اون موقع هستم؟

با بچه ها شلوغ کردیم و گفتیم بیخیال اینا چیه شما میگی؟ دو سال دیگس دیگه..

چ مسخره دوسال دیگه ک هیچی دو ماه دیگه هم دووم نیاورد...

عجیبه ک هنوز هیچی یادم نرفته نه؟ بیخیالش واسه امروز دیگه همه چی کافیه

خسته شدم بس ناراحتی کشیدم...

این روزا این آهنگه خعلی جواب میده:

هنورم میشینم و سر رو زانوم میگیرم/گریه میکنم برات کمی آروم میگیرم

نمیشه باتو نبود نمیشه از تو نخوند/نمیشه حرفی نزد نمیشه ک بی تو موند

منم اینجا رو زمین تو تو سقف آسمون/نرو پشت ابر غم یکمی پیشم بمون

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٩/۱۸ ] [ ۳:٠٤ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

روزای خسته کننده آبان...

سلام.امیدوارم حالتون مث من اینطوری چندش نباشه...

از امتحانام نگم ک هرروز دارم ی امتحان از اول میدم و فرصت سر خاروندن ندارم...

ی خورده این روزا واسم اعصاب خورد کن شده... دلم برعکس سالای دیگه ک با همین 

پاییزش و مخصوصن آذرش خوش بودم عجییییییییییب یه عید میخواد...

نه مثل عید پارسال ک "پیش عید" بود و پر از گریه...

ک قرآن بود و خرما...

پر از آهنگ های غمگین....

نمیدونم با یادآوردن حال و روز خودم اون موقع ها یاد این ابیات میفتم:

ماییم و موج سودا /شب تا به روز تنها

ماییم و آب دیده/در کنج غم خزیده/بر آب دیده ما/صد سنگ آسیا کن

الانم هم ب اون تاریخ مسخره ک همیشه واسم نماد قشنگی بود ینی شب یلدا

و 2 روز بعدش نه تنها عشق نمیورزم بلکه تنفر نیز میورزم

و در پایان:

خدایا این هفته های پر از مرگو بر ما مبار.

[ جمعه ۱۳٩۳/۸/۳٠ ] [ ۱:۱٦ ‎ق.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

پاییز

سلام این روزا پاییز داره به بهترین شکل یا بدترین شکل ممکن خودشو نشون میده...

هم با زرد شدن برگ هاش هم با بردن آدما...

ی خواننده ی خوش صدا و مهربون و با احساس از بینمون رفت...

خعلی ناراحت شدم به خدا....

میدونم دیره ولی دست و دلم ب نوشتن نمیرفت...

پارسال تو همین حال و احوالا تو محرم یکی از بهترین عزیزانمو ب خاطر سرطان لعنتی از 

دست دادم.....

الان همه چی واسم تکرار شده........

هووووووووووف....

فقط میتونم بگم ممنونم واسه شکستن بغضای سمجم! خدا نگهدارت...

انقده امتحان ریخته رو سرم ک نمیدونم چ کنم!

بای!

[ یکشنبه ۱۳٩۳/۸/٢٥ ] [ ٢:٤٤ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

گزارش والیبال!

اگه قرار بود خیابانی، والیبال گزارش کنه:

خب حالا بلندقامتان لهستان حمله میکنن،

وینیارژسکی، یا به تلفظ صحیح تر واینارچوکی میخواد اسپک بزنه،

و میزنه،یک اسپک جانانه،

 یک آبشار قوی مثل نیاگارا،

حالا ظریف میخواد ضربه سهمگین واینارچوکی رو جمع کنه،

ظریف که هم اسم،یا بهتره بگیم هم فامیلیه وزیر امور خارجه مونم هست،

هردو هم ظریف هستن، 

هم به لحاظ اسمی هم به لحاظ جثه،

این اسم خیلی بهشون میاد حتی میشد اسم هردو ظرافت هم باشه،

 فرهاد ظرافت،اما مظروف نه، مظروف بهشون نمیاد.

همین ظریف کامل تر، جامع تر و در مجموع بهتره براشون،

حتی به جرات میتونم بگم کار این دو هم شبیه به هم میتونه باشه،

 یکی تو زمین والیبال، یکی تو عرصه سیاست.

خب تو این مدت که راجب ظریف حرف زدیم سی و چهار امتیاز رد و بدل شد

 که سهم ایران بیست امتیاز بود و این ست رو بچه های ایران مال خود کردن.

الان با اطمینان میشه گفت که ناراحتی سراسر لهستان رو پوشش داده،

به تعبیر دیگه همه لهستان ناراحتن.منم بهمراه بازیکنان میرم به پخش تا ست سوم.

:| :| :| :| :|

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/۸/۱ ] [ ٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

اصرار

ی شوخی تقدیم ب هم استانیای گلم!!!!

حضرت عباسی نتومبه

(ب لهجه خودمون نتمه)
به ارواح مه پیر نتومبه

(ب لهجه خودمون به ارواح می پیر نتمه)
خدا سر شاهده نتومبه

(ب لهجه خودمون نتمه)
مه لینگ باخوته

(ب لهجه خودمون می لینگ بافته)
(اصرار یک مازندرانی در عروسی برای نرقصیدن)

[ سه‌شنبه ۱۳٩۳/٧/٢٢ ] [ ٤:۳٩ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

خبر ساخت سری دوم و سوم سریال مدینه....

سهند پولبرداری با اعلام این مطلب افزود: صندوق اعتباری حمایت، از سری اول این مجموعه خیلی راضی بوده و درخواست داده سری های جدید نیز ساخته شود که بر همین اساس در حال نگارش طرح سری دوم و سوم هستیم.مدیر کل امور آب و سفره رسانه ملی با تاکید بر اینکه 6 سال است دنبال این پروژه بوده و اصلا بحث مالی در ساخت این مجموعه مطرح نبوده، به داستان قسمت های دوم و سوم مدینه نیز اشاره کرده و گفت: در قسمت اول نشد که «مدینه» کور بشه اما در سری دوم بهمن معتاد می شود و مدینه کلا کور می شود. وی افزود: کل مجموعه دوم مدینه در پی خوب شدن بهمن است و اینکه مدینه با چشم کور هم می تواند جامعه را نجات بدهد.
وی درباره سری سوم مدینه نیز توضیح داد: در سری سوم بهمن خوب شده اما دنبال غلط اضافه رفته و در پی هوس زن دوم است اما مدینه به خاطر دعای خیر مردم، بینایی خودش را به دست می آورد. در همین اثنا، بهمن دچار ایدز می شود و مدینه از فرط ناراحتی دوباره کور می شود. وی تاکید کرد: پایان سری سوم را نمی گویم چون خودمان هم نمی دانیم با یک زن کور و یک جوان ایدزی چه کنیم اما مطمئنا با حمایت صندوق اعتباری حمایت، همه چیز درست می شود.
چند سکانس از سری دوم و سوم مدینهروز- داخلی - منزل مدینه
دوربین از توی قندون مدینه را نشان می دهد که یک قند بر می‌دارد. دوربین به همراه قند به داخل حلق مدینه می رود و نزدیک قلب او می ایستد. قلب مدینه تند می زند و مدینه ناگهان از جایش بر می‌خیزد. او خوب شده است. مدینه سراغ همسایه ها می رود و در 20 تا خانه را می زند و به همه می گوید که خوب شده است. تماشاگر در زدن هر 20 خانه را می بیند و این قسمت تمام می شود.
روز - خارجی - خیابان
مدینه سرگردان بهمن دارد در خیابان راه می رود که ناگهان جلوی صندوق قرض الحسنه حمایت می ایستد. دوربین از داخل دماغ مدیر صندوق به مدینه نگاه می کند. او وارد صندوق اعتباری می شود. به مدیر صندوق می گوید: وام می‌خواستم. مدیر صندوق می گوید: وام چی خواهرم و چقدر؟
مدینه: وام عشق دوباره به زندگی و زیاد.
مدیر صندوق در حالی که لبخند می زند: داریم. الان ترتیب شو می دم.
مدینه: خدا به شما خیر بده که به مردم امید می دین.
مدیر صندوق: این وظیفه ماست. بفرمایید برین صندوق. آماده س.
دوربین از لای اسکناس ها به مدینه نزدیک می شود و بعد از توی دماغ مدیر صندوق خیلی نرم، آرم صندوق را به مدت 7 دقیقه در چشم مخاطب فرو می کند.
شب - خارجی - نزدیک یک خرابه
دوربین از توی سرنگ خون آلودی بیرون می آید و خرابه ای تاریک و پر دود را نشان می دهد. بهمن در حال کلنجار رفتن با خودش است. دوربین از توی پاچه شلوار او به لای دندون های زرد یک معتاد می رسد و مدینه که بر بالای تپه ای در حال اهتزاز است!
بهمن: مامان مدینه! منو ببخش این آخرین راهه!
مدینه: نه پسرم! بیا! اینم وام...صبح از صندوق حمایت گرفتم. ما می تونیم زندگی رو دوباره شروع کنیم.
دوربین با زیرکی تمام آرم صندوق را از پشت چادر مدینه به مدت 4 دقیقه و 37 ثانیه به مخاطب هدیه می دهد!
بهمن: نه دروغه! زندگی اینجاست، توی این سرنگ...
دوربین از سوراخ دماغ ساغی خرابه که دارد به بهمن سرنگ تعارف می‌کند بیرون می آید و در دود گم می شود. مدینه جیغ می کشد و آرم صندوق حمایت نوری می زند و بهمن ناگهان به خودش می آید و تا بالای خرابه می دود. او چون ضعیف و ناتوان است، تا به مدینه برسد 8 دقیقه طول می کشد و ما این 8 دقیقه را کامل تماشا می کنیم و این قسمت تمام می شود.
روز - داخلی - خانه بهمن
مدینه به بهمن می گوید پاشو برای مهمان ها چای بریز. بهمن بلند می شود. دوربین از توی قوری در می آید و به بهمن خیره می شود. دفترچه حساب صندوق حمایت در جیب بهمن به دوربین چشمک می زند و بهمن شروع می کند به چای ریختن. استکان اول را چای می ریزد. استکان دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم را هم. بعد آب جوش بر می دارد. استکان اول و دوم و سوم تا هفتم را آب جوش می ریزد. دوربین هر بار از هر استکان سر در می آورد تا مخاطب نفهمد 8دقیقه گذشت تا او چای بریزد. بهمن در حال بیرون آمدن از آشپرخانه موبایلش زنگ میزند. عکس دختری است زیبا و هوس آلود...سینی از دستش می افتد و مدینه می گوید ایرادی نداره و برو دوباره بریز...
بهمن به داخل آشپرخانه می رد و دوباره چای می‌ریزد. دوربین از توی سماور بیرون می آید و همه چیز را دوباره نشان می دهد. بهمن شروع می کند به چای ریختن. استکان اول را چای می ریزد. استکان دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم را هم. بعد آب جوش بر می دارد. استکان اول و دوم و سوم تا هفتم را آب جوش می ریزد...چای هفتم را که می ریزد دست می زند به جیبش و قوت قلب می گیرد و گوشی موبایل را پرت می کند توی سطل آشغال...او از آشپزخانه بیرون می رود اما آرم صندوق حمایت روی میز ناهار خوری و روی دفترچه اقساط وام عشق و زندگی دیده می شود.

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٧/۱٦ ] [ ۳:٤۳ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

اگه پایه ای بسم الله!

کپی کردنش ع ش ق میخاد السلام علیک یا اباعبدالله اللهم صلی علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم! میدونی اگه کپی کنین چند هزار تا صلوات فرستاد میشه؟ ده ثانیه بیشتر طول نمیکشه... اخرین حلقه زنجیر نباش... منم کپی کردم

 


[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٧/۱٦ ] [ ٢:٢۳ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

انا لله و انا علیه الدرس و المدرسه...

این جانب پرنیان دانش آموز پایه دوم تجربی مراتب تسلیت خود را به همه ی دانش آموزان

بازدید کننده وب به دلیل شروع حزن انگیز خزان تعلیم و تربیت اعلام می دارم.

باشد که به حول قوه الهی این 9 ماه بسی نامیمون و نا مبارک طی شده و به زودی 

تابستانی دیگر بر مدار افلاک جلوس نموده و دل های هزاران دانش آموز مشتاق به کسب 

گرما و مهارت در تابستان را شاد نماید.

دیگر عرضی ندارم.....

با احترام فراوان

پرنیان.

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/۳۱ ] [ ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

والــــیبــــــــــال

همین الان بازی والیبال تموم شد! خدایااااااا! آخه انقد بازی ضعیف من تا ب حال از تیم 

 ملی ندیده بودم!تعجب

البته نمیشه ایراد گرفت به هر حال هر تیمی بازی بد و خوب داره!

ولی این یکی خعلی داغوووون بود!

البته نذاشتن آخرای بازیو هم ببینیم ب دلیل حضور برخی دوستان ک عین آدم لباس 

نپوشیده بودن! خو درس لباس بپوشین مام ببینیم دیه...

همین خواستم اعصاب خردیمو خالی کنم...ی جوریی!

انشالله بازی بعدی با فرانسه رو ببرن! دل مردم ب همینا خوشه دیگه....

انشالله ک میبریم....

منم کم کم برم!

بای تا های!

[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٦ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

عشق است استقلال!

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/٢٤ ] [ ٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

صعود!

سلام!

الان مث این ک والیبال صعودیده!

من ک دیشب حنجره نموند برام !همراه پسر عمه گرامی تا تونستیم بالا و پیین پریدیم...دستمون سرخ شد انقد زدیم قدش!

آخرشم ک باختیم!ولی خو تلاششونو کردن! ینی کم مونده بود از اماکن بیان جمعمون کنن.

همه همسایه های بالایی فک کنم بیدار شده بودن!

امشبم عالی بازی کردیم! دلم خنک شد!اونم بعد از ی روز پر از خستگی....

رفته بودم باشگاه...این جلسه بدنسازی بود پدرم دراومد الانم پام درد میکنه انقد پریدیم 

بالا و ب قول استاد کفی یوپچاگی زدیم!!!

بعد اومدیم و بردیم دلمان خنک شد! اشتهامم وا شد!

از اینا گذشته چ کنم ک مدرسه داره شروع میشه!؟

اصن عصاب امتحان دادن ندارم.... از این درس استان شناسی هم بدم میاد!

اصن بیخیالش!ما بریم ب آغوش گرم خونواده بپیوندیم...

فعلن بای تا های!

[ یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٢۳ ] [ ٩:٠٩ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

دهه هفتادیا!

بزن لایکو به افتخاردهه هفتادیا:
دهه ی هفتاد یعنی زیزی گولو
یعنی بستنی توپی
یعنی مداد شمعی
یعنی پی اس 2006(خودم 2008 هم داشتم)
یعنی کلاه قرمزی وآقای مرجی
یعنی توپ پلاستیکی قرمز با کتونی دبل
یعنی بابا آمد نان آورد...
یعنی بخوانیم وبنویسیم
یعنی پیک شادی
یعنی مداداِستدلِر
یعنی سیم کارت ایرانسل
یعنی نابرده رنج و وضعیت سفید
یعنی پت و مت،فوتبالیستا
یعنی پفک نمکی
یعنی آدامس خرسی یعنی آدامس پُلا!!

یعنی پول برره ای ک روشون نوشته بود گوشه نداشته بید!
یعنی قصه های مجید
یعنی من یعنی تو
یعنی همه ی ما دهه هفتادیا

[ شنبه ۱۳٩۳/٦/٢٢ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

اومدیم!!!

مجری: فامیل دور اون چیه دست بچته؟

فامیل: قشنگه آقای مجری؟ من واسش خریدم،اسمش خیلی سخته درست نفهمیدم تملت،تمبلت،...

مجری: آخه بچه انقدری تبلت چمیدونه چیه؟ بچه داری چیکار میکنی؟

بچه: دارم پرینازو ادد میکنم!

مجری: فامیل این بچه الآن باید بره بیرون بازی کنه،فعالیت جسمی داشته باشه،این چیزا به دردش نمیخوره

فامیل: آقای مجری الآن دیگه عصر ارتباطاته...این کارایی که شما میگین مال صبح ارتباطات بود،دیگه خیلی میخواست دیر باشه دو و نیم سه بعد از ظهر!

(یهو بچه میزنه زیر گریه)

فامیل: بابایی چرا گریه میکنی؟

بچه: پریناز تو ریلیشنشیپه!

 

دیدین جدیدن تا میری هر جا مردم  ی توپ والیبال دستشونه دارن بازی میکنن؟؟

اینا همه ب خاطر مقاماییه ک والیبال ما اخیرا آورده..

داشتم فک میکردم گه تو شمشیر بازی این جوری افتخار کسب میکردن چی میشد؟!!!

نمیرین ادامه مطلب؟!!

بفرستمتون؟؟!!!


Continue
[ چهارشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٩ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

تکواندو!!

اینم معرفی تکواندو ورزش قشنگ:

تعریف تکواندو :

تکواندو نام هنر ورزشی و رزمی است که از نظر فیزیکی و جسمی بهترین و موثرترین روشهای دفاع از خود را با استفاده از دستها و پاها وبدون استفاده از هرگونه سلاح به علاقمندان و هنرجویان خود می آموزد و از نظرمعنوی و روحی نیز به علاقمندان خود احترام و انضباط و بردباری و صبوری و ازدیاد حس مقاومتهای منطقی در مقابل مصائب زندگی که حاصل آن انتخاب دقیق و صحیح راه زندگی با حس اعتماد به نفس میباشد را می آموزد .

تکواندو از سه کلمه " ت " به معنای پریدن وضربه زدن با پا و " کوان" به معنای دفاع کردن وخرد کردن با دست و " دو" به معنای راه وروش تشکیل شده است. سنگ نوشته ها وآثار تاریخی موجود، قدمت وپیدایش تکواندو را به عهد باستان وجنوب شرق شبه جزیره کره می رساند . وجود تندیس دور راهب بودایی در معبد «سوکورام» در شهر کیونگ جو کره که در حال اجرای تکنیک " کوم گانگ ماکی " میباشد سند محکمی بروجود هنرهای رزمی در آن زمان است . 

درواقع تکواندو هنر رزمی مردم کره میباشد که با تلاش وبرنامه ریزی مثال زدنی بسرعت در جهان توسعه یافته وپس از تشکیل فدراسیون جهانی درسال 1973 تا امروز 203 کشور را در پنج قاره جهان به عضویت خود درآورده است وپس از برگزاری دو دوره مسابقات آزمایشی در المپیک 1988 در سئول و 1992 در بارسلون در بازیهای آسیایی المپیک 2000 سیدنی رسما به جمع رشته های ورزشی رسمی المپیک پیوست .

رشته ها:

کیونگی کیووگی(Kyonggi Kuorugi ( یکی از روشهای تمرین و مبارزه در تکواندو است که به صورت ورزشی ورقابتی تحت شرایط و وقوانین خاص انجام میشود با توجه به خاصیت ورزشی کیونگی کیوروگی میتوان آن را بازی مسابقه نام نهاد.
اهداف بازی یا مسابقه تکواندو
1.ایجاد زمینه مناسب برای رقابت فیزیکی – فکری- فنی و روحی ورزشکاران و مربیان
2.نمایش تواناییهای تکواندو برای جذب علاقمندان
3.نمایشگاهی برای ارائه تکنیکها و تاکتیکها به کارشناسان ذیربط و علاقمند 
4.ایجاد موقعیت مناسب و عملی برای بررسی و ارزش گذاری دستاوردها و نوآوریها
5.ایجاد زمینه مناسب برای بازیکنان و مربیان جهت بررسی و ارزشیابی قابلیتهای خویش
6.ایجاد موقعیت مناسب برای شناسایی و گزینش بازیکنان – مربیان-داوران-و عوامل اجرایی برتر
7.ایجاد زمینه مناسب برای آموزش کاربردی بازیکنان-مربیان و داوران و عوامل اجرایی 

فرم یا پومسه ((POOMSAE یکی از مهمترین جنبه های آموزشی هنرهای رزمی میباشد. فرم مجموعه ای از حرکات کلاسیک تکواندو شامل تکنیکهای ایستادن ، دست ، پا و جابجایی است که براساس منطق طراحی شده اند . البته برخی از اساتید باتجربه فرم هایی را شخصاً ابداع کرده اندو به تدریس آنها می پردازند.
سابقه تاریخی فرم ها به قدت هنرهای رزمی است و هیچ هنر رزمی بدون فرم وجود ندارد . در زمان های باستان که هنرهای رزمی به صورت مخفی وانفرادی تمرین می شد، هنرجویان جهت تمرین تکنیکها و مبارزه ناگزیر از اجرای دفاع ها و حملات درمقابل حریفان فرضی بودند.بدین ترتیب فرم های اولیه پابه عرصه حیات نهادند.
مسابقات پوم سه تکواندو بصورت انفرادی (در 5 رده سنی) و تیمی ( در 2 گروه سنی) برگزار میگردد 
هدف عمده از تمرین پوم سه ، هماهنگی فیزیکی ، فکری و روحی در هنر جو نیزو انضباط فردی میباشد 

کیوک پا ((KYOKPA در هنرهای رزمی تکنیکهای شکستن بخودی خود هدف محسوب نمی‌شود ، بلکه قسمتی از مجموعه مهارتها را در این هنرها تشکیل می‌دهند . این تکنیکها خاص هنرآموزان پیشرفته‌تر می‌باشند و وسیله‌ای برای نیل به کمال در هنرهای رزمی محسوب می‌شوند . کنترل و دقت لازم از طریق تمرین مهارتهای مربوط به شکستن در مقایسه با فنون مبارزه سهل‌تر به دست می‌آید . قدرت بدنی نیز در اثر احاطه بر این تکنیکها افزایش خواهد یافت . تا مرحله‌ای خاص از هنرهای رزمی ، فنون مبارزه می‌تواند بسیار مفید و سازنده باشد ، لیکن بعد از آن مرحله باید فنون شکستن را نیز به خوبی آموخت تا سیر تکاملی تمرینها ، مسیر مطلوب خود را طی کند . در واقع کیوکپا تمرین و اجرای کاربردی و ایمن تکنیکهای تکواندو است . مهارت در فنون شکستن نیاز به تمرینهای روزانه و مکرر، تمرکز حواس ، اعتماد به نفس و قدرت دارد . باید از بدنی پرورش یافته و با قدرت برخوردار باشید و مهارتهای بسیاری را آموخته باشید.لازم به ذکر است کیوک پا (شکستن اجسام) تنها بوسیله پا و دست انجام میگردد


هوشین سول ( (HOSHINSUL اوج و نهایت هنر رزمی تکواندو است تجهیز اکثر ارتشهای جهان با این بخش از تکواندو و نیز مسابقات قهرمانی ارتشهای جهان گواهی محکم بر اهمیت هوشین سول در دفاع میباشد، تنوع مسابقات هان مدانگ به گونه ای است که هر فرد با هر استعداد امکان شرکت در آن را دارد ، مسابقات فنی تکواندو در رشته های مختلف آن هان مادانگ نام دارد . در مسابقات هان مادانگ رشته های مختلف تکواندو بجز گیونگی کیوروگی وجود دارد . مسابقات هان مادانگ شامل طیف وسیعی از مهارتهای تکواندو است و جذابیت خاصی برای اساتید طراز اول جهان دارد . مسابقات هان مادانگ را می توان جشنواره و یا نمایشگاه بین المللی تکواندو دانست . به همین منظور کوک کی وان (مرکز تکواندو جهان ) از چند سال پیش با همکاری انجمن تکواندو کره مسابقات هان مادانگ را برگزار نموده و از سال 2003 نیز مسابقات جهانی را با همکاری فدراسیون جهانی و انجمن تکواندو کره بنیانگذاری کرده است . 
هان مادانگ محل مناسبی برای ارائه دستاوردهای فنی نوین تکواندو است و با برگزاری این مسابقات شاهد آن هستیم که هر سال تکنیکها و روشهای نوینی برای تمرین و اجرای هنر رزمی بوجود می آید .در واقع هان مادانگ ضامن زنده بودن و پویایی تکواندو و ارتقا سریعتر آن می باشد . 

[ پنجشنبه ۱۳٩۳/٦/۱۳ ] [ ٦:٠۸ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

شهریور:(

سلام و درود خدمت دوستان....!

خوبید خوشید؟سلامتید؟ من بد نیستم..راستش چون مدرسمون شرو شده از 2 هفته 

پیش ی خورده بی حوصلم...امروزم امتحان شیمی داشتیم.... فردا هم فیزیک و ریاضی با 

هم دیگه..چ شود؟!

ولی بدم نمیتونم باشم.. چون دیروز والیبال بردیم....هوراااااا!!

استقلالم گروگر میبره ..یوهووووووووووو!خنده

پرسپولیسم از وضع اسفناکش نگم...

رئال مادریدم دیشب 4-2 باشخت پس خوشحالم.....

بارسلونا هم برد پس خوشحالم...

کلی دلیل واسه خوشحال بودن هس ولی دو امتحان فردا کافیه ک همشونو خنثی کنه..

اووووووفففففففففففف.....

ولی دلم واس کسایی ک طرفدار لنگپولیس و رئالن میسوزه..

بی خی!

من برم !

بای تا های

 

[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/۱٠ ] [ ۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]

من تو ماشین!!

 

ﺗﻮ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻧﺸﺴﺘﻢ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﯿﺮﻡ ﺳﻤﺖ ﺗﻬﺮﺍﻥ !!

ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﯾﻪ ﺳﯽ ﺩﯼ ﮔﻠﭽﯿﻦ

ﺍﺯ ﺣﺒﯿﺐ ﻭ ﻫﺎﯾﺪﻩ ﻭ ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﺗﺎ ﺁﺭﺵ ﻭ ﻟﯿﻨﮑﯿﻦ ﭘﺎﺭﮎ ﻭ ﻣﺎﯾﮑﻞ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ... !!

ﺣﺒﯿﺐ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﻧﺪﻥ .. ﺳﺮﻋﺖ 70 ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ !!!

ﺭﻓﺖ ﺭﻭ ﺁﺭﺵ ... ﺳﺮﻋﺖ 125 ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ!!!

ﻫﺎﯾﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﺑﯿﺎﻣﺮﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ... ﺳﺮﻋﺖ45 ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ!!!

ﻟﯿﻨﮑﯿﻦ ﭘﺎﺭﮎ ﮐﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ﯾﻬﻮ ﯾﻪ ﺑُﮑﺲ ﻭ ﺑﺎﺩ ﮐﺮﺩ،

ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﻡ ﺗﻮ ﺷﯿﺸﻪ !!! ﺳﺮﻋﺖ 140 ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ

ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﮐﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ ... ﺩﯾﺪﻡ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻧگه ﺩﺍﺷﺖ !!

 ﯾﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ !.

 ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻗﺎ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ؟ 

ﮔﻔﺖ : ﺻﺪﺍ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﯼ ﺟﻮﻥ ﺩﺍﺩﺍﺵ !! ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ ﺣﯿﻒ ﺷﺪ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ !..

ﻣﻨﻢ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﻢ ﭼﯽ ﺑﮕﻢ !!

ﺍﻫﻨﮓ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ !!

ﺍﻻﻥ ﻣﺎﯾﮑﻞ ﺩﺍﺭﻩ ﭘﺨﺶ ﻣﯿﺸﻪ !!

 ﺳﺮﻋﺖ 240 ﮐﯿﻠﻮﻣﺘﺮ ... ﭘﻠﯿﺲ ﻧﺎﻣﺤﺴﻮﺱ ﺩﻧﺒﺎﻟﻤﻮﻧﻪ !!!

 ﻫﻠﮑﻮﭘﺘﺮ ﻫﻢ ﺍﺯ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﺩﻭ ﺧﺎﮎ ﻣﯿﮑﻨﻪ !!

ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺗﻤﺎﺱ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﯿﮕﻪ : ﺷﺒﮑﻪ 3 ﺩﺍﺭﻥ ﭘﺨﺶ ﺯﻧﺪﻩ ﻧﺸﻮﻧﻤﻮﻥ ﻣﯿﺪﻥ !! 

ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﻪ ﺧﯿﺮ ﺑﮕﺬﺭﻭﻧﻪ !!

ﻓﻘﻂ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﺍﻫﻨﮓ ﺑﻌﺪﯼ شهرام شب پره ﻧﺒﺎﺷﻪ!



[ دوشنبه ۱۳٩۳/٦/۳ ] [ ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ ] [ پرنیان ] [ Comments () ]